فرزانه اي از ديار عين القضات.
دوست هنرمندم اسماعيل فرزانه :
متولد میانه - روستای ممان 1351 آثار: -سیب و فواره (مجموعه ی غزل و ترانه - سوره ی مهر 1387) -دوجرعه حرف حساب(مجموعه ی ترانه،تصنیف وغزل-فصل پنجم 1390) -پنجره دن کؤچن آی(مجموعه ی ترکی غزل،ترانه،بایاتی و منظومه ی «ممان کندی»-اندیشه ی نو1391) -چندصدترانه و تصنیف اجرا شده همچنین برگزیده ی جشنواره هایی مانند:شعرفجر،شبهای شهریور، زیرآسمان الوندو.... ضمن عرض صميمانه ترين تبريكات قلبي و خير مقدم به خاطر گشايش وبلاگ
كليك كنيد : http://notaraneh.persianblog.ir/
ملول وخسته و افسرده و پیرند ساعت ها
بر این دیوارها دارند می میرند ساعت ها
به دور خویش می گردند و می گردند و می گردند
در این دور فنا سرگیجه می گیرند ساعت ها
از این بیهوده گشتن گرد نعش لحظه ها دلگیر
از این دلمردگی،از زندگی سیرند ساعت ها
گهی بیدار،گاهی خواب،گاهی تند،گاهی کند
ودر یک لحظه هم زودند هم دیرند ساعت ها
زمان بازیچه ی دست زمانه است و نمی بینند
تمام روز وشب با خویش درگیرند ساعت ها
فراتر از زمان آیینه های بی ریا رفتند
بر این دیوارها در بند وزنجیرند ساعت ها
به سمت روشن هستی سفر کردند گلدان ها
به سوی نیستی اما سرازیرند ساعت ها
آن خطاط سه گونه خط نوشتی یکی او خواندی لا غیر یکی هم او خواند ی هم غیراو .....یکی نه او خواندی نه غیر او ......آن خط سوم منم که سخن گویم نه من دانم نه غیر من......(شمس تبریزی)