از قافلان تا قاف
ادبی - عرفانی - اجتماعی 

درمیان بحر اگر بنشسته‌ام

طمع در آب سبو هم بسته‌ام

همچو داودم نود نعجه مراست

طمع در نعجهٔ حریفم هم بخاست

این ابیات بیانگر عشق به بشریت از دیدگاه مولانا است و نکته جالب اینکه در نظر مولا عشق به خداوند و بشریت نه در عرض هم بلکه در موازات همدیگر قرار می گیرند حتی حرص  در این عشق نیز جنبه مثبت دارد :

حرص اندر عشق تو فخرست و جاه

حرص اندر غیر تو ننگ و تباه

یعنی مرتبه حرص و افزون خواهی عشق خداوند عشق به بشریت است . به باور مولانا عشق این سری یا آن سری عاقبت به یک دریا منتهی می شود:

گفت روزی می‌شدم مشتاق‌وار

تا ببینم در بشر انوار یار

تا ببینم قلزمی در قطره‌ای

آفتابی درج اندر ذره‌ای

چون رسیدم سوی یک ساحل بگام

بود بیگه گشته روز و وقت شام

برخی ازمفسرین به یک نکته ظریف این بیت کمتر توجه نموده اند و آن اینکه زمان وصول به ساحل وقت شام است اما نمازی که ادا می شود دو رکعت است.؟

ای یگانه هین دوگانه بر گزار

تا مزین گردد از تو روزگار

دقوقی مشاهده می کند که آن هفت مرد به شکل درخت در آمدند :

باز هر یک مرد شد شکل درخت

چشمم از سبزی ایشان نیکبخت

زانبهی برگ پیدا نیست شاخ

برگ هم گم گشته از میوهٔ فراخ

هر درختی شاخ بر سدره زده

سدره چه بود از خلا بیرون شده

بیخ هر یک رفته در قعر زمین

زیرتر از گاو و ماهی بد یقین

بیخشان از شاخ خندان‌روی‌تر

عقل از آن اشکالشان زیر و زبر

میوه‌ای که بر شکافیدی ز زور

همچو آب از میوه جستی برق نور

«از دورترين ايام تصوير مثالي درخت به مثابه آينه تمام‌نماي انسان و ژرف‌ترين خواستهاي اوست. اين تصوير مثالي، زاينده انبوهي رمز است كه در شاخه و برگهاي بي‌شمار گسترش مي‌يابند و خرمن خرمن در بستر اساطير ديانات و هنرها و ادبيات و تمدنهاي گوناگون مي‌ريزند. با گشت و گذار در عالم تخيل سرانجام به سرچشمه‌هاي اصلي سرگذشت بشر كه تصاوير درختان مقدس در آن جايگاه چشمان را مسحور مي‌كنند مي‌رسيم. درخت در كهن‌ترين تصويرش بنا به توصيفي كه از آن در اساطير اوليه شده رمز كيهان و آفرينش جهان است. نوك اين درخت تمام سقف آسمان را پوشانده است، ريشه‌هايش در سراسر زمين روييده‌اند، شاخه‌هاي پ‍ُر و ستبرش در پهنه جهان گسترده‌ شده و قلبش جايگاه آتش و آذرخش است. درختی كه درون زمين ريشه دوانده و از چشمه روشن سيراب شده و فرمانبردار هواست از آغاز با آتش پيوند يافته است و نماد بسط نيرو و انرژيهاي جهاني و روحاني وتجديد حيات وپرتوافشاني شخصيت انسانی است.درخت رمز جامعه زندگان و نمايشگر ولادت و رشد و بالندگي و آگاهی واشراق درونی انسان و تكامل پيوسته  فرد وخانواده و جامعه و قوم و ملت است. تصاوير درخت در ادبيات بسيار است، در اساطير و قصه و افسانه و شعر از درخت خون مي‌چكد و لرزان از وزش باد بر اثر صاعقه‌اي از طوفان برو ثمره  وي مي‌افتد، مي‌گريد و مي‌نالد و مي‌غرد و بدين‌گونه در مردم طبيعتاً حس همدلي انسانها با یکدیگر را بر مي‌انگيزد :

سر چنین کردند هین فرمان تراست

تف دل از سر چنین کردن بخاست

ساعتی با آن گروه مجتبی

چون مراقب گشتم و از خود جدا

هم در آن ساعت ز ساعت رست جان

زانک ساعت پیر گرداند جوان

 

 

مفهوم زمان از آن دست مفاهیمی است که به‌ظاهر می‌دانیم چیست و کاملاً با آن آشناییم ولی به‌محض اقدام برای تعریف آن دچار مشکل می‌شویم.  زمان مفهوم قراردادی است .

هر نفر را بر طویله خاص او

بسته‌اند اندر جهان جست و جو

منتصب بر هر طویله رایضی

جز بدستوری نیاید رافضی

ای یگانه هین دوگانه بر گزار

تا مزین گردد از تو روزگار

همچنانکه اشاره شد نماز دو گانه نماز صبح است اما زمان وصول دقوقی به ساحل شامگاه است .نماز نافله و مستحب هم در شریعت حکم مشخص دارد

بنابراین نماز جماعت، نماز دیگری به غیر از نمازهای واجب نیست. در نماز جماعت یک نفر پرهیزگار در جلو دیگران می‌ایستد که به او امام جماعت گویند.

مولانا با توجه به حکم شرعی کراهت  نماز در اقتدا به پیشنماز کور نتایج بسیار عمیقی از این حکم می گیرد :

ای امام چشم‌روشن در صلا

چشم روشن باید اندر پیشوا

در شریعت هست مکروه ای کیا

در امامت پیش کردن کور را

گرچه حافظ باشد و چست و فقیه

چشم‌روشن به وگر باشد سفیه

او آگاهی توام با بینش را حتی ازفقه و  علوم دینی و مقدس نیز برتر می داند:

 کور را پرهیز نبود از قذر (پلیدی)

چشم باشد اصل پرهیز و حذر

او پلیدی را نبیند در عبور

هیچ مؤمن را مبادا چشم کور

کور ظاهر در نجاسهٔ ظاهرست

کور باطن در نجاسات سرست

این نجاسهٔ ظاهر از آبی رود

آن نجاسهٔ باطن افزون می‌شود

جز به آب چشم نتوان شستن آن

چون نجاسات بواطن شد عیان

اینچ می‌گویم به قدر فهم تست

مردم اندر حسرت فهم درست

مولانا باز از کم ظرفیتی درک و فهم عوام تاسف می خورد و کلام را عمدا سانسور می کند. خلاصه اینکه کوری درونی نجاستی است که به هیچ آبی پاک نمی شود. و ملاک و نشانه کور ظاهر چشم است اما ملاک و شاخصه کور باطنی فهم و درک آدمی است.

فهم آبست و وجود تن سبو

چون سبو بشکست ریزد آب ازو

این سبو را پنج سوراخست ژرف

اندرو نه آب ماند خود نه برف

مدح تو گویم برون از پنج و هفت

بر نویس اکنون دقوقی پیش رفت

 قوت استادن از خجلت نماند

در رکوع از شرم تسبیحی بخواند

باز فرمان می‌رسد بردار سر

از رکوع و پاسخ حق بر شمر

در باور مولانا اعمال و حرکات نماز حساب رسی وپرسش خداوند است در مورد رفتار آدمی در مجموعه بشریت که خود فرد نیز عضوی از آن مجموعه  است.

سر بر آرد از رکوع آن شرمسار

باز اندر رو فتد آن خام‌کار

باز فرمان آیدش بردار سر

از سجود و وا ده از کرده خبر

سر بر آرد او دگر ره شرمسار

اندر افتد باز در رو همچو مار

باز گوید سر بر آر و باز گو

که بخواهم جست از تو مو بمو

قوت پا ایستادن نبودش

که خطاب هیبتی بر جان زدش

پس نشیند قعده زان بار گران

حضرتش گوید سخن گو با بیان

نعمتت دادم بگو شکرت چه بود

دادمت سرمایه هین بنمای سود

شکر در اندیشه مولانا یک اسم یا لفظ و گفتار نیست بلکه تحقق عینی رفتار و عمل است. (سود بنمای ) یعنی شکر عملی و ملموس آن توانایی ها و سرمایه ها را نشان بده.

رو بدست راست آرد در سلام

سوی جان انبیا و آن کرام

 یعنی ای شاهان شفاعت کین لئیم

سخت در گل ماندش پای و گلیم

 بچه بیرون آر از بیضه نماز

سر مزن چون مرغ بی تعظیم و ساز

در این بیت نماز به تخم باروری تشبیه شده است که مرغ روح آدمی باید آن را حیات بخشد در غیر این صورت قیام وقعود ظاهری به حرکات مرغی مانند می شود که دائم منقار خود بر زمین میزند و سر بلند می کند. چنین نمازی به بیان سعدی کلید در دوزخ است :

کلید در دوزخ است آن نماز

که در پیش مردم گذاری دراز

اگر جز به حق می رود جاده ات

در آتش کشانند سجاده ات

 ای عظیم از ما گناهان عظیم

تو توانی عفو کردن در حریم

ما ز آز و حرص خود را سوختیم

وین دعا را هم ز تو آموختیم

حرمت آن که دعا آموختی

در چنین ظلمت چراغ افروختی

همچنین می‌رفت بر لفظش دعا

آن زمان چون مادران با وفا

اشک می‌رفت از دو چشمش و آن دعا

بی خود از وی می بر آمد بر سما

آن دعای بی خودان خود دیگرست

آن دعا زو نیست گفت داورست

آن دعا حق می‌کند چون او فناست

آن دعا و آن اجابت از خداست

واسطهٔ مخلوق نه اندر میان

بی‌خبر زان لابه کردن جسم و جان

بندگان خاص خداوند همواره برای اصلاح امور بشریت در تکاپو و تلاش هستند گویی ماموریتی جز اصلاح روابط انسانی ندارند :

بندگان حق رحیم و بردبار

خوی حق دارند در اصلاح کار

مهربان بی‌رشوتان یاری‌گران

در مقام سخت و در روز گران

هین بجو این قوم را ای مبتلا

هین غنیمت دارشان پیش از بلا

رست کشتی از دم آن پهلوان

واهل کشتی را بجهد خود گمان

که مگر بازوی ایشان در حذر

بر هدف انداخت تیری از هنر

پا رهاند روبهان را در شکار

و آن ز دم دانند روباهان غرار

عشقها با دم خود بازند کین

می‌رهاند جان ما را در کمین

[ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ ] [ ح- قاسمی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آن خطاط سه گونه خط نوشتی یکی او خواندی لا غیر یکی هم او خواند ی هم غیراو .....یکی نه او خواندی نه غیر او ......آن خط سوم منم که سخن گویم نه من دانم نه غیر من......(شمس تبریزی)

نی من منم نی تو تویی نی تو منی
هم من منم هم تو تویی هم تو منی
(مولانا )

هدف وبلاگ :
سلام به همه انسانهای آزاده از قید تعلقات که برای بودن خود مفهوم می بخشند تاثابت کنند که بین زادن - بودن و رفتن انسان با همین مراحل زندگی حیوان و گیاه می توان تفاوت ماهوی ایجاد کرد. این وبلاگ با همین هدف ایجاد شده است تا پلی باشد برای ارتباط بیشتر بین کسانی که دوست دارند در این هدف یاریگر فکری همنوعان تشنه حقیقت باشند.

ما محرمان خلوت انسیم غم مخور
با یار آشنا سخن آشنا بگو (حافظ)
موضوعات وب
امکانات وب